


وفات
سرور و بهجت دل امام زمان
ثروتمندترین فرد زمان
سد بلایا
و استوانه حوزه علمیه تسلیت باد

قبلا با کلید
بعدا با یا مفتاح الابواب
دیروز با یا فتاح
حالا چند وقت است با اسم یک زن
در را باز میکنم
زهره یا زهرا
چه فرقی میکند
هو الذی فی السما اله و فی الارض اله
در آسمان زهره ای
در زمین زهرا
در قلب من هر دو

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس
خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس
آنجا که خادمینش از روی زائرینش
گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس
خورشید آسمان ها در پیش گنبد او
رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس
رویای ناتمامم ساعات در حرم بود
باقی عمر اما افسوس بود و کابوس
وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا
زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...
(سید حمید برقعی)
قسمت این بود که با عشق تو پرواز کنم
وخدا خواست که بی دست و سر آغاز کنم
چشمم از عشق و خجالت زدگی پر شده بود
تیر دشمن کمکم کرد که ابراز کنم
شرم اینگونه خدا قسمت کافر نکند
دست من باشد و راهی نشود باز کنم
سَر وسرّی است میان من و مشک و سرو دست
کاش می شد که تو را با خبر از راز کنم
پاک کن چشم مرا تا که مبادا،گل من!
قامت سبز تو را سرخ برانداز کنم
دختری در دل خود گفت:«نباید پس از این
روی زانوی کسی ناز شوم ،ناز کنم.»
ای دل چه می کنی ؟میمانی یا می روی ؟داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند این چه اختیاری است که برای روی اوردن به ان باید پشت به اراده حق نهاد؟ای دل نیک بنگر تا قلاده دنیا برای گردنکشان ببینی و سر رشته قلاده را که در دست شیطان است .انان می نگارند که این راه را به اختیار خویش می روند غافل که شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی که در نفس خویش دارند می فریبد. هر انسانی را لیلهالقدری هست که در ان ناگزیراز انتخاب می شود و حر را نیز شب قدر اینچنین پیش امد عمر بن سعد را نیز من وتو را هم پیش خواهد امد
مرتضی آوینی

بازم دلم برا امام حسین کربلا محرم عاشورا گرفته چقدر بشمارم تا بازم محرم بیاد
حالا که تا حریم تو نمی برند مارا ................... دلمان شکست آقا................حرم را بیاورید
· چند روزى مى شد كه در اطراف كانى مانگا در غرب كشور كار مى كرديم. شهداى عمليات والفجر چهار را پيدا مى كرديم. اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پيكر شهيدى داخل يكى از سنگرها شديم، سريع رفتيم جلو، همان طور كه داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تير يا تركش به او اصبات كرده و شهيد شده بود. خواستيم كه بدنش را جمع كنيم و داخل كيسه بگذاريم، در كمال حيرت ديديم در انگشت وسط دست راست او انگشترى است; از آن جالبتر اينكه تمان بدن كاملا اسكلت شده بود ولى انگشتى كه انگشتر در آن بود كاملا سالم و گوشتى مانده بود. همه بچه ها يه دورش جمع شدند. خاك هاى روى عقيق انگشتر را كه پاك كرديم، اشك هم مان در آمد. روى آن نوشته شده بود: «حسين جانم».
· زنجير پلاك بود، اما از پلاك خبرى نبود. حدود شش ماه بود توى معراج روى كفنش نوشته بوديم: «شهيد گمنام». بارها شد مى خواستم بفرستمش تهران براى تشيع; اما دلم نمى آمد. توى دلم يكى مى گفت دست نگهدار تا موقعش برسد. گل محمدى مى گفت: «به خودم گفتم: همتى، مكانيك تفحص، وقتى دنبال يك آچار مى گرده، صلوات مى فرسته; چرا من با ذكر صلوات دنبال پلاك اين شهيد نگردم؟» همين كار را كردم و دوباره سراغ پيكر رفتم، كفنش را باز كردم، توى جمجمه شهيد يك تكه گل بود. در آوردم، ديدم پلاك شهيد است. اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد.
خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم .
تو مرا اشک کرد ی که در چشم یتیمان بجوشم.
تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هرچه رساتر برابر جباران اعلام نمایم
تو مرا محبت قرار دادی تا کسی نتواند خود را فریب دهد .
تو مرا قیاس سنجش قرار دادی تا مظهر ارزش ها ی خدایی باشم تا صدق واخلاص وفداکاری بنمایانم.
تو تار وپود مرا با غم ودرد سرشتی ، تو مرا به اتش عشق سوزاندی .
تو مرا در طوفان پرداختی ودرکوره درد غم گداختی .
تومرادر دریای مصیبت و بلا غرق کردی ودر کویر فقر وحرمان وتنهایی سوزاندی .
خدایا تو به من پوچی لذت زود گذر را نمایاندی وارزش شهادت را اموختی
مناجات شهید چمران