تبليغاتX
امامزادگان عشق

 

 

" به نام خدا ، من می خواهم در آینده شهید بشوم . برای این که .... "
معلم که خنده اش گرفته بود ، پرید وسط حرف مهدی و گفت :
ببین مهدی جان! موضوع انشا این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشوید .
باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی . مثلاً ، پدر خودت چه کاره س؟
ـــ  آقا اجازه! شهید شده ..

 

 

 

هر چه گریه و زاری کرد که صورت پدر را ببوسد ، اطرافیان نگذاشتند .

مریم جلو رفت و به پدرش گفت : خب چرا نمی ذارید باباشو ببینه ؟؟

سرش را آورد در گوش مریم و گفت : آخه عمو سر نداره ..

 

 


 

نوشته شده توسط آرمان فاطمی در ساعت موضوع | لینک ثابت


به چه کار آید دل

 

شش گوشه

از مدرسه برگشته و برنگشته، ديدم مسجد محل شلوغ است. رفتم خانه. نهار مي‌خوردم كه آبجي زهرا با چشم‌هاي خيس آمد داخل.- علي! نشستي؟ احمد رو بردن!
- كجا؟
- بهشت زهرا.
هنوز يك ماه نمي‌شد. توي مدرسه بغل دست خودم مي‌نشست. نگذاشتم كسي سر جايش بنشيند. گفته بودم جايش را نگه مي‌دارم تا برگردد.
به بهشت زهرا كه رسيدم، ديدم كفش نپوشيده‌ام. از پايم خون مي‌آمد. با پاي خوني رفتم ثبت نام كردم براي جبهه.

بچه! اين چه وضعشه؟ صبح مي‌ري هنرستان، بعد مي‌ري معلوم نيست كجا كار مي‌كني، شب‏ها هم كه اين حاج ابوالقاسم مقدس رو ول نمي‌كني توي مسجد. تلف مي‌شي پسر جون! مگه من مادرت نيستم؟ پس چرا حرفم رو گوش نمي‌كني؟»
مثل هميشه رفت جلو و پيشاني مادرش را بوسيد: «جونِ عزيز اگه مي‌دونستم از ته دل اين حرف رو مي‌زني، نه هنرستان مي‌رفتم، نه سركار، نه مسجد خاتم. ولي من مي‌دونم فقط از سر دل‏سوزي اين حرف‌ها رو مي‌زني.»
از وقتي امير شهيد شد، ديگر كسي پيشاني مادرش را نبوسيد.

درست وسط ميدان مين رگبار بستند رويم. توي آن جهنم نه مي‌شد رفت، نه مي‌شد دراز كشيد. چند نفري هم شهيد شده بودند و افتاده بودند توي ميدان مين. يك دفعه کسي پايم را گرفت بلند كرد و روي سينه‌اش گذاشت. مجروح بود. گفت :«برو برادر! برو!» شناختمش هماني بود كه به خاطر كم سن و سالي نمي‌گذاشتم جلو بيايد.

گنبد کربلا



ترکش

1-دلم کربلا میخاد

2-.دلم تنگه برات حسین

3- گر عشق نباشد به چه کار آید دل

4-علت این که عکسا نمیاد به خاطر دان شدن آپلود سنترمه فکر کنم از نو همه رو باید آپ کنم پس تا اطلاع ثانوی فقط پست اولو تو صفحه اول میبینید

۵- آهنگ وب رو عوض كردم . اين مداحي و اين عكسا واقعا اشك آدم رو درمياره .

اللهم ارزقنا توفیق الزیارة الحسین علیه السلام ..

6- کساني که لطف کردن و تو نظر خصوصي و عمومي درباره استاد تنها نوشتن خيلي لطف کردن اما  بعضي ها ديگه وقتشه که بزرگ شن و گرنه روزگار با تلخي اين واقعيتو حاليشون ميکنه

۷- چهل روز مانده تا محرم


 

نوشته شده توسط آرمان فاطمی در ساعت موضوع | لینک ثابت


آقا به دادم ميرسی؟

  كمتر از ذره ام و دست به دامان توام ..

زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟

بی پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی؟

گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها ، به دادم مي رسی؟

از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

گنبد و گلدسته هايت را ، به دادم مي رسی؟

ماهی افتاده بر خاکم ، لبالب تشنگی

پهنه آبی ترين دريا ، به دادم می رسی؟

ماه نورانی شب های سياه عمر من

ماه من ، ای ماه من ، آيا به دادم مي رسی؟

من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمين دردانه زهرا ، به دادم می رسی؟

باز هم مشهد ، مسافرها ، هياهوی حرم

يک نفر فرياد زد : آقا به دادم می رسی؟

امام رضا 

 

 


عيدي !

۱. السلام عليك يا ضامن آهو

۲. خيلي فكر كردم واسه ميلاد آقا چي بنويسم ، اما بهتر از اين شعر پيدا نكردم . خيلي دوسش دارم

۳. باز هم مشهد ، مسافرها ، هياهوي حرم ..

با اين شماره مي تونيد صداي زائراي باصفاي آقا رو از كنار ضريح مباركشون بشنويد .

اينم عيدي من به شما ! ۰۵۱۱۲۰۰۳۳۳۴

۴. عيد همگي مبارك . دعا يادتون نره . واسه همه ...

 


 

نوشته شده توسط آرمان فاطمی در ساعت موضوع | لینک ثابت