خیلی دلم گرفته خیلی دلم تنگه کربلاست
۱- نوبتش شده بود. بيدارش كه كردند تا برود براي نگهباني، شروع كرد به داد و بيداد. بيچاره حميد كلي جا خورد. آرامتر كه شد، از حميد معذرتخواهي كرد. گفت خواب امام حسين را ميديده. ميخواسته با امام حسين صحبت كند كه حميد صدايش زده.
بلند شد، وضو گرفت و رفت سر پست.
2- عراقيها گشته بودند، پيدايش كرده بودند. آورده بودند جلوي دوربين براي مصاحبه. قد و قوارهاش، صورت بدون مويش، صداي بچهگانهاش، همه چيز جور بود.
پرسيدند: «كي تو را به زور فرستاده جبهه؟»
گفت: «نميآوردنم. به زور آمدم، با گريه و التماس.»
گفتند: «اگر صدام آزادت كنه چي كار ميكني؟»
گفت: «ما رهبر داريم هر چي رهبرمون بگه.»
فقط همين دو تا سوال را پرسيده بودند كه يك نفر گفت: «كات»
3- پايش قطع شده بود. خواستم ببندم كه گفت :«برو سراغ بقيه زخميها.» گوش ندادم. همان پاي قطع شدهاش را برداشت و كوبيد توي سرم. گفت: «اگر بيايي جلو با همين ميزنمت.» رفتم سراغ بقيه. صبح كه شد ديدم پايش توي دستش است، چشمش به آسمان. چشمهايش را با دستم بستم.
نوشته شده توسط آرمان فاطمی در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 21:51 موضوع | لینک ثابت

در نجف سینه بی قرار از عشق
گفت:لایمکن الفرار از عشق
غزلی نذر حضرت مولا
مولای ما نمونهء دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است
چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است(سید حمید برقعی)
نوشته شده توسط آرمان فاطمی در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت
احمدجان همه میگویند بیا ولی احمدجان نیا این شهر دیگر شهر سابق نیست همت ندارد خرازی ندارد احمدجان دیگر حیا در این خانه نیست اگر هنوز در بند دنیایی بگزار همان فکر ایران اسلامی در ذهنت باشد احمد جان میترسم که بیایی و وجودی که از زندان صهیونیستها جان به در برده اینجا ترک بردارد احمدجان تو نیز اینجا نمیتوانی دوام بیاری نه نه نه احمدجان بیا دیگر کسی نیست بتزهم علی گویا تنها شده احمد جان صیاد هم رفت اجمد کاظمی هم رفت دلم برای آن سید میسوزد گویا کم کم تمام سردارانش تنها گذاردنش بیا احمد جان بیا.....
صلوات و سلام خداوند به ارواح طيبيه ی شهيدان
و بر رزمنده ی با اخلاص بی نشان حاج احمد متوسليان
سید علی خامنه ای
نوشته شده توسط آرمان فاطمی در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 9:26 موضوع | لینک ثابت
میلاد در دانه رضا و سرور قلب دل ائمه مبارک باد

نوشته شده توسط آرمان فاطمی در جمعه دوازدهم تیر 1388 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت
چند روزى مى شد كه در اطراف كانى مانگا در غرب كشور كار مى كرديم. شهداى عمليات والفجر چهار را پيدا مى كرديم. اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پيكر شهيدى داخل يكى از سنگرها شديم، سريع رفتيم جلو، همان طور كه داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تير يا تركش به او اصبات كرده و شهيد شده بود. خواستيم كه بدنش را جمع كنيم و داخل كيسه بگذاريم، در كمال حيرت ديديم در انگشت وسط دست راست او انگشترى است; از آن جالبتر اينكه تمان بدن كاملا اسكلت شده بود ولى انگشتى كه انگشتر در آن بود كاملا سالم و گوشتى مانده بود. همه بچه ها يه دورش جمع شدند. خاك هاى روى عقيق انگشتر را كه پاك كرديم، اشك هم مان در آمد. روى آن نوشته شده بود: «حسين جانم»

نوشته شده توسط آرمان فاطمی در سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 0:19 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

و تو ای آنکه در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حسین لازمان و مکان ملحق شوی و فرا تر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجرت برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی .
فهرست اصلی
دوستان
عشاق شهدا
یادگارهای شهادت پیشین
سایر امکانات
POWERED BY