
قسمت این بود که با عشق تو پرواز کنم
وخدا خواست که بی دست و سر آغاز کنم
چشمم از عشق و خجالت زدگی پر شده بود
تیر دشمن کمکم کرد که ابراز کنم
شرم اینگونه خدا قسمت کافر نکند
دست من باشد و راهی نشود باز کنم
سَر وسرّی است میان من و مشک و سرو دست
کاش می شد که تو را با خبر از راز کنم
پاک کن چشم مرا تا که مبادا،گل من!
قامت سبز تو را سرخ برانداز کنم
دختری در دل خود گفت:«نباید پس از این
روی زانوی کسی ناز شوم ،ناز کنم.»
نوشته شده توسط آرمان فاطمی در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت 9:10 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

و تو ای آنکه در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حسین لازمان و مکان ملحق شوی و فرا تر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجرت برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی .
فهرست اصلی
دوستان
عشاق شهدا
یادگارهای شهادت پیشین
سایر امکانات
POWERED BY