قسمت این بود که با عشق تو پرواز کنم

وخدا خواست که بی دست و سر آغاز کنم

چشمم از عشق و خجالت زدگی پر شده بود

تیر دشمن کمکم کرد که ابراز کنم

شرم اینگونه خدا قسمت کافر نکند

دست من باشد و راهی نشود باز کنم

 سَر وسرّی است میان من و مشک و سرو دست

 کاش می شد که تو را با خبر از راز کنم

پاک کن چشم مرا تا که مبادا،گل من!

 قامت سبز تو را سرخ برانداز کنم

دختری در دل خود گفت:«نباید پس از این

 روی زانوی کسی ناز شوم ،ناز کنم.»


 

نوشته شده توسط آرمان فاطمی در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت 9:10 موضوع | لینک ثابت